نقد و بررسی
کتاب لیدی اسکارلت و داستان شگفت انگیز شیری که پرستار بچه شدخانوادهها بزرگ و کوچک هستند. بعضیهاشان سگ، گربه و مرغعشق دارند. خانوادههایی هم هستند که حیوان خانگی ندارند. باباهایی که تنبیه میکنند، مامانهای خیلی خسته، خواهر و برادرهای غیرقابلتحمل…
خانوادهی من هم میتوانست یکی از همینها باشد، اما خوشبختانه و بهخاطر تعدادی ماجرای واقعاً عجیب و غریب، به چیز خیلی بهتری تبدیل شد: یک خانوادهی کاملا غیرعادی.
گزیدهای از کتاب:
من و برادرم فکر میکردیم بابابزرگ یک مقدار عقبمانده است. هیچ بابابزرگ یا مامانبزرگ عاقلی به نوههایش همچین دستورهایی نمیداد! پدربزرگها میگذارند تا دیروقت تلویزیون تماشا کنی. اگر قبل از شام شکلات بخوری، عین خیالشان هم نیست و اگر صبح یادت رفته باشد صورتت را بشویی، انگشتشان را با آبدهن خیس میکنند و قیِ چشمت را میگیرند و قبل از آنکه بخواهی بروی مدرسه، لکههای جامانده از صبحانه را از روی لبولوچهات پاک میکنند. پدربزرگها باید اینجوری رفتار کنند!





0دیدگاه