نقد و بررسی
کتاب قورتش بده 2: یک قورتش بده ی غول پیکرهیولای غول پیکری به شهر آمده. حواست باشد کسی را اذیت نکنی! “قورتش بده” را هم عصبانی نکن آن وقت ممکن است همه چیز به هوا برود. هیس! پشت سر کسی هم پچ پچ نکن! یکی همهی پچ پچها را میخورد. مراقب چشمهایت هم باش! ممکن است آبی شوند و در رویا فرو بروی. مراقب کیسهی لجنهای پروفسور و رؤیاهایش هم باش یکی دلش میخواهد همهی مردم شهر را زندانی کند.
گزیدهای از کتاب:
“قورتشبده” دولا شد و مرد را تکان داد. اما باز هم مرد بلند نشد. “قورتشبده” رفت سراغ یک زن و او را هم تکان داد و صدایش کرد. اما زن هم تکان نمیخورد. جواب “قورتشبده” را هم نداد. “قورتشبده” باز رفت سراغ یک نفر دیگر و یکی دیگر… و هر کسی که توی خیابان افتاده بود روی زمین. اما هیچکدام بلند نشدند. “قورتشبده” با خودش فکر کرد شاید… شاید… آنها مرده باشند؟ تقصیر قورتشبده بود! قورتشبده آنها را کشته بود. قورتشبدهی قاتل! قورتشبده داد زد: «نه! نه!…من هیچکسی را نکشتم… من هیچکسی را نکشتم…»





0دیدگاه