نقد و بررسی
کتاب قهرمانی به رنگ بلوطلوتیت یک پسربچهی معمولی است؛ کمی ترسو و گاهی هم تنها. اما همینکه نیمهشب میرسد، لوتیت میشود بلوطی؛ اَبرقهرمانی با شنل بلوطی که از هیچکس و هیچچیز ترسی ندارد. اَبرقهرمانی که با پدربزرگش (که بهتازگی از دنیا رفته) و داستانهایش همراه میشود و ماجراجویی میکند.
بلوطی شبها با یک قلممو و رنگ بلوطی از خانه بیرون میزند و خُب تقصیر لوتیت چیست که بلوطی دوچرخههای آن پسرهای بزرگ مزاحم را رنگ میکند و باعث دردسر میشود؟ آن هم در ساعت اَبرقهرمانی!
آیا همهچیز درست میشود؟ آیا پدربزرگ همیشه همراه اَبرقهرمان خواهد بود؟
گزیدهای از کتاب:
یک پتوی بلوطی هم روی کاناپه بود. آن را برداشت و برد توی اتاقش. پتو را دور شانههایش گره زد. شنل خوبی شده بود، اما گرهَش کمی بزرگ بود. قیچی را از کشوی میزش برداشت. بالای شنل را هلالی و درست اندازهی دور گردنش برید. شنل بینقصی از کار درآمده بود. با تکهپارچهی بریدهشده هم یک نقاب برای خودش درست کرد. یک نقاب راهزنی.
جوایز این کتاب
• نامزد جایزهی براگی به عنوان بهترین کتاب کودکان در سال 2013
• بهترین کتاب کودک و نوجوان شمال اروپا در سال 2014
• برندهی جایزهی گرنجر نقرهای در سال 2015
• نامزد جایزهی ادبیات نسل جوان آلمان در سال 2017





0دیدگاه