نقد و بررسی
کتاب استراواگانزا 1: شهر نقاب هالوسین لحظهای در این دنیاست و لحظهای دیگر به تالیای قرن شانزدهم میرود، کشوری در دنیایی موازی که لبریز از حیله و فریبکاری، توطئه، خیانت و جادو، با چاشنی هیجان و خطر است. او طی مکاشفهای تکان دهنده و شگرف در مییابد که در حقیقت یک استراواگانته است، کسی که با کمک یک طلسم میتواند در زمان و مکان سفر کند؛ اما ماجراها به این جا ختم نمیشود، ظاهراً لوسین در تالیا تنها کسی است که میتواند شهر بلزا را از فاجعه نجات دهد.
رمانی نفس گیر و هیجان انگیز از مجموعهی استراواگانزا که بهت آور و لذت بخش است.
گزیدهای از کتاب:
دستهای پرندهی نقرهای بر فراز آسمان پرواز کردند. بعد یک طاووس، دُمِ آبی و ارغوانی و سبزش را با شکوه باز کرد، آنقدر که افق را پر کرد. ققنوسی، تخمی طلایی گذاشت و بعد رنگ طلایی تخم به رنگ قرمز درآمد و به صورت فوارهای از ستاره محو شد. تخم در آسمان آویزان بود تا اینکه یک ققنوس جدید به رنگ قرمز و طلایی از آن بیرون آمد. قوچی نقرهای در میان غلغلهی شدید بلزاییها بهسوی آسمان سیاه گام برداشت و بعد، در اوج نمایش، یک اژدهای غولپیکر سبز در آسمان پدیدار شد.





0دیدگاه