نقد و بررسی
کتاب داستان های خانه درختی 1: خانه درختی 13 طبقهمجموعهای پر از دیوانه بازی و تصاویر بامزه که حسابی به خنده میاندازدتان. کافی است کتاب را بردارید و شروع کنید به خواندن!
گزیدهای از کتاب:
تری با چشمهای وحشت زده گفت: “نمیخوام ماچم کنی!”
هیولا جواب داد: “منم نمیخوام ماچت کنم، میخوام درسته قورتت بدم! هم تو و هم دوست جاسوست رو!”
گفتم: “ولی من نمیخواستم جاسوسی کنم نمیشه من رو به جای خوردن جریمه کنی و بیخیالم شی؟»
هیولا گفت: “کاشکی میشد، اما عمراً! چون من خیییلیییی گشنمه. این همه مدت تو پاکت میمونهای دریایی موندن اشتهای آدم و باز میکنه!”
ما همان طور عقب عقب میرفتیم تا اینکه دیگر به در آسانسور خوردیم. با بدبختی توانستم دکمهی گردش را پیدا کنم. هیولا نزدیک و نزدیکتر میشد…





0دیدگاه